پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )

213

تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )

آيا انسان مىتواند از شرايط بندگى خود فراتر رود و به پروردگار خود ، خدا ، نزديك شود ؟ صوفيان به اين سؤال پاسخ داده‌اند ، ولى نه به نحوى انتزاعى - مانند مقاتل كه به بن‌بست مىرسد - بلكه ، با در پيش گرفتن راهى كه به خدا منتهى مىشود . زندگى مذهبى از همان آغاز براى آنها به صورت نوعى « سلوك » ، نوعى طىّ طريق و رفته رفته تصوّر نوعى سفر به سوى خدا ، كه به « مقامات » و « مراحل » و « منازل » ى تقسيم مىشود ، درآمده‌است . زندگى مذهبى ، خط هدايتى به آنها ارائه داده‌است كه آنها را در انديشيدن دربارهء تجربهء خود يارىمىكند ، و به اين ترتيب آنها را مسخّر خود ساخته است . « 71 » ديديم كه شقيق بلخى منازل چهارگانهء سفر به سوى خدا را توصيف كرده است . خرّاز در كتاب الضّياء هفت منزل براى اين سفر برمىشمرد ، ولى شمار منازل در قياس با خود تمثيل چندان مهم نيست ، چه اين تمثيل ممكن نبود صوفيان را به تفكّر به زبان قرب دربارهء غايت اين سفر و قبول لفظ « قرب » ، كه قرآن و پاره‌اى از احاديث به دست داده‌اند ، واندارد . در هر حال ، خرّاز تحليل تجربهء عرفانى خود در كتاب الصّفات را ، كه ذيلا به بررسى آن خواهيم پرداخت ، در حول محور اين تصوّر متمركز مىكند . عبارت « مفهوم قرب » را بدان سبب به كار مىبريم كه موضوع عبارت از مفهوم يا تصويرى است كه حقيقت آن در تجربهء عرفانى مىگذرد و در سخن گفتن دربارهء اين تجربه ظاهر مىشود . خرّاز از مخاطب فرضى خود مىپرسد : « قرب چيست ؟ » به عبارت ديگر چگونه خدا به انسان نزديك مىشود ؟ آيا خدا نزد او مىآيد و خود را « حالّ » در تاريخ او مىكند ؟ يا به عكس ، انسان است كه ، با درگذشتن از شرايط خاصّ انسانى خود ، بلندى مىگيرد تا در مرتبهء « تعالى » خدا با او ديدار كند ؟ خرّاز مىداند كه اين دو سؤال يك معنى دارد ، زيرا در عبارت بسيار موجزى مىگويد : « خدا چون متعالى است نزديك است ، و چون نزديك است متعالى است ، « على فدنى و دنى فعلى . » « 72 » با اين همه ، مسئله را با الفاظ تعالى و حلول طرح نمىكند . در پاسخ به سؤال « قرب چيست ؟ » با ابتداء به تجربهء موسى مىگويد كه او تنها انسانى بود كه خدا او را نزديك خود فراخواند ( « قرّبناه » ) .

--> الاخرة » ، در آخرت . ( 71 ) . در اينجا بايد در درجهء اول از تأثير بعضى احاديث قدسى ياد كرد . حتى كسى مانند ابن حنبل حديث مشهور « من تقرّب » را ذكر مىكند . نگاه كنيد به : تحقيق ، ص 126 . ( 72 ) . نگاه‌كنيد به : مقدمهء كتاب الضّياء ، ص 28 . كلمهء « دنى » همان است كه قرآن در ذكر تجربهء معراج پيغمبر به كار برده است ( نجم ، 8 ) . صوفى ديگر ، از زبان خدا در گفتگو با موسى ، مىگويد : « منم كه از تعالى خود با تو سخن مىگويم و در حلول خود به تو گوش مىدهم . با حلول خود هرگز تعالى خود را ترك نمىگويم و با تعالى خود هرگز حلول خود را ( به نقل از سلمى ، حقائق ، در تفسير آيهء 30 ، سورهء قصص ) .